دانشجو
.
نويسندگان
.

بر دل خون من دمی دیده نظر نمی کند

بر لب خشک من نمی دیدۀ تر نمی کند

سوخت ز عشقش این جگر نیست مرا ز خود خبر

آهن و آتشم دگر هیچ اثر نمی کند

گردۀ باد زین من کینۀ خصم دین من

سینۀ آهنین من فکر سپر نمی کند

خون گلوی عاشقان آب وضوی عاشقان

زانکه به کوی عاشقان عقل گذر نمی کند

بیهده نیست عاشقی وای که چیست عاشقی

بی خبریست عاشقی عشق خبر نمی کند

جمله زبان و بی سخن سوز چو شمع و دم مزن

جز به درون خویشتن شمع سفر نمی کند

 



برچسب‌ها:
[ شنبه 06 اردیبهشت 1393 ] [ 08:05 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا