گفت : صاحب مال عقیده داشت که این ایت مال او را از دزد نگاه میدارد ومن دزد مال هستم نه دزد دین! اگر ان را پس نمیدادم در عقیده ی صاحبان ان خللی راجع به دین روی میداد انوقت من دزد دین هم بودم.
|
دانشجو .
| ||
|
برچسبها: [ یکشنبه 07 مهر 1392 ] [ 18:06 ] [ shamim48 ]
برچسبها: [ سهشنبه 02 مهر 1392 ] [ 16:34 ] [ shamim48 ]
برچسبها: [ سهشنبه 02 مهر 1392 ] [ 16:32 ] [ shamim48 ]
برچسبها: [ سهشنبه 02 مهر 1392 ] [ 16:28 ] [ shamim48 ]
برچسبها: [ شنبه 30 شهریور 1392 ] [ 17:45 ] [ shamim48 ]
روزی سگی در پی آهویی می دوید، آهو روی عقب کرد و گفت: ای سگ رنج بیهوده به خود راه مده که به من نخواهی رسید زیرا که تو در پی استخوان می دوی و من در پی جان و طالب استخوان هرگز به طالب جان نمی رسد. برچسبها: [ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 17:56 ] [ shamim48 ]
برچسبها: [ چهارشنبه 27 شهریور 1392 ] [ 17:53 ] [ shamim48 ]
وحشی بافقی : دوستان شرح پریشانی من گوش کنید داستان غم پنهانی من گوش کنید قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفت و گوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی؟
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی؟
روزگاری من و او ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که خریدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
برچسبها: [ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 12:12 ] [ shamim48 ]
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم
سر تا به قدم تیغ دعاییم و تو غافل
برچسبها: [ شنبه 23 شهریور 1392 ] [ 12:11 ] [ shamim48 ]
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لبست و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی جان از بدن برآید
از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم خود کام تنگدستان کی زان دهن برآید برچسبها: [ سهشنبه 19 شهریور 1392 ] [ 11:52 ] [ shamim48 ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||