دانشجو
.
نويسندگان
.

حق شاگرد (دانشجو) بر استاد

حق شاگرد تو این است که بدانی خداوند، به واسطه علم و دانشی که به تو داده و از خزانه های (دانش) خود برای تو گشوده، تو را سرپرست شاگردانت ساخته است.

بنابراین، اگر مردم را خوب آموزش دهی و با آنان درشتی و بدرفتاری نکنی و از تعلیمشان به ستوه نیایی، خداوند از فضل خود بر دانش تو بیفزاید.

اما اگر دانش خود را از مردم مضایقه کنی یا وقتی برای آموختن دانش نزد تو آمدند با ایشان درشتی و بدرفتاری کنی، بر خداوند سزاوار است که علم و شکوه آن را، از تو بگیرد و جایگاه تو را از دل مردم بیندازد.

«امام سجاد علیه السلام ، عوالی اللالی: 4/74/54»

حق استاد بر شاگرد (دانشجو)

حق استاد تو این است که به او احترام گذاری، با دقت به سخنانش گوش بسپاری، رویت به او باشد و به او توجه نمایی، صدایت را بر او بلند نکنی، هرگاه کسی از او سوالی کند تو جواب ندهی، بلکه بگذاری خودش جواب دهد.

در محضر او از کسی غیبت نکنی، اگر پیش تو از او بدگویی شود، از وی دفاع کنی. عیبهایش را بپوشانی، خوبیها و صفات نیکش را آشکار سازی، با دشمن او همنشینی نکنی و با دوستش دشمنی نورزی.

هرگاه این کارها را کردی، فرشتگان خدا درباره ات گواهی دهند که تو برای رضای خدا، نه برای مردم، نزد آن استاد رفته ای و دانش او را فراگرفته ای.

«امام سجاد علیه السلام ، الخصال: 567/1»


برچسب‌ها:
[ جمعه 07 تیر 1392 ] [ 22:15 ] [ shamim48 ]

 اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 10:11 ] [ shamim48 ]

کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .

.


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 10:07 ] [ shamim48 ]

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 10:06 ] [ shamim48 ]

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست              هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

گر بزنندم به تیغ، در نظرش بی دریغ                  دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما، در طلب وصل دوست             حیف نباشد که دوست، دوستتر از جان ماست

دعوی عشاق را، شرع نخواهد بیان                         گونه زردش دلیل ناله زارش گواست

مایه پرهیزگار، قوت صبر است و عقل             عقل گرفتار عشق، صبر زبون هواست

دلشده پای بند، گردن جان در کمند                   زَهره گفتار نه، کین چه سبب وان چراست؟

مالک مُلک وجود، حاکم ردّ و قبول                  هرچه کند جور نیست ور تو بنالی جاست

تیغ برآر از نیام، زَهر برافکن به جام                  کز قِبَلِ ما قبول، وز طرف ما رضاست

گر بنوازی بلطف، ور بگذاری بقهر                  حکم تو بر من روان، زجر تو بر من رواست

هرکه به جور رقیب، یا به جفای حبیب                 عهد فراموش کند، مدعی بی وفاست

سعدی از اخلاق دوست، هر چه برآید نکوست          گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

 


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 10:04 ] [ shamim48 ]

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 10:03 ] [ shamim48 ]

هر  که  دلارام  دید  از  دلش  آرام  رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

 

یاد  تو می‌رفت  و ما عاشق و بی ‌دل بدیم 

پرده   برانداختی   کار   به   اتمام   رفت

 

ماه نتابد به روز چیست  که در خانه تافت 

سرو نروید  به بام  کیست که بر بام رفت

 

مشعله‌ای  برفروخت پرتو خورشید عشق              

  خرمن  خاصان  بسوخت خانگه عام رفت


عارف  مجموع  را  در  پس  دیوار  صبر              

 طاقت  صبرش  نبود  ننگ  شد و نام رفت


گر به همه عمر خویش با  تو برآرم دمی               

  حاصل  عمر  آن  دمست  باقی  ایام  رفت


هر  که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت               

  آخر عمر از  جهان  چون  برود خام رفت


ما  قدم  از  سر  کنیم   در  طلب  دوستان               

راه  به جایی  نبرد  هر  که  به  اقدام رفت


همت  سعدی به  عشق  میل  نکردی ولی              

  می چو  فروشد  به کام عقل به ناکام رفت

چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

 

یاد  تو می‌رفت  و ما عاشق و بی ‌دل بدیم 

پرده   برانداختی   کار   به   اتمام   رفت

 

ماه نتابد به روز چیست  که در خانه تافت 

سرو نروید  به بام  کیست که بر بام رفت

 

مشعله‌ای  برفروخت پرتو خورشید عشق              

  خرمن  خاصان  بسوخت خانگه عام رفت


عارف  مجموع  را  در  پس  دیوار  صبر              

 طاقت  صبرش  نبود  ننگ  شد و نام رفت


گر به همه عمر خویش با  تو برآرم دمی               

  حاصل  عمر  آن  دمست  باقی  ایام  رفت


هر  که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت               

  آخر عمر از  جهان  چون  برود خام رفت


ما  قدم  از  سر  کنیم   در  طلب  دوستان               

راه  به جایی  نبرد  هر  که  به  اقدام رفت


همت  سعدی به  عشق  میل  نکردی ولی              

  می چو  فروشد  به کام عقل به ناکام رفت

 


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 08:53 ] [ shamim48 ]

ای یوسف خوشنام ما
خوش میروی بر بام ما


ای درشکسته جام ما
ای بردریده دام ما


ای نور ما ای سور ما
ای دولت منصور ما


جوشی بنه بر شور ما
تا می شود انگور ما


ای دلبرو مقصود ما
ای قبله و معبود ما


آتش زدی در عود ما
نظارو کن بر دود ما


ای یار ما عیار ما
دام دل خمار ما


پا وا مکش از کار ما
بستان گرو دستار ما


در گل بمانده پای دل
جان میدهم چه جای دل


وز آتش سودای دل
ای وای دل ای وای ما


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 06 تیر 1392 ] [ 08:50 ] [ shamim48 ]

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است-

--

 

با دوستان مروت با دشمنان مدارا



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 04 تیر 1392 ] [ 09:17 ] [ shamim48 ]

با می به کنار جوی می​باید بود

وز غصه کناره​جوی می​باید بود

این مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه​روی می​باید بود


برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 04 تیر 1392 ] [ 09:14 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران