دانشجو
.
نويسندگان
.

*پیش بیا پیش بیا پیشتر/تابگویم غم دل بیشتر *دوست ترت دارم از هرچه دوست/ای تو به من از خود من خویشتر *دوست از آنچه بگویم چقدر/بیشتر ازبیشتر از بیشتر ‏*داغ تورا از همه داراترم/درد تورا از همه درویش تر ‏*هیچ نریزد بجز از نام تو/بر رگ من گر بزنی نیشتر ‏*فوت و فن عشق به شعرم ببخش/تا نشود قافیه اندیشتر


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ] [ 20:13 ] [ Arash7m ]
مُسَمَّط به نوعی از قصیده یا اشعاری که شاعر بنای آن را بر چند مصراع هم‌قافیه بنهد و مصراع آخر را بر قافیه‌ای دیگر قرار دهد. هر بخش از مسمط را یک رشته می‌گویند. قافیهٔ رشته‌ها متفاوت است و در هر رشته تمام مصراع‌ها جز مصراع آخر هم‌قافیه است. در مسمط، مصراع آخر هر رشته را بند می‌گویند. بندها هم‌قافیه و حلقهٔ اتصال همهٔ رشته‌ها به یکدیگر است. بنیان‌گذار این قالب منوچهری دامغانی شاعر قرن پنجم است، که همهٔ مسمطات وی مسدس‌اند. مشهورترین مسمط فارسی را نیز منوچهری سروده‌است، که با بیت زیر آغاز می‌گردد: خیزید و خزآرید که هنگام خزان است باد خنک از جانب خوارزم وزان است آن برگِ رزان است که بر شاخ رزان است گویی به مثل پیرهن رنگرزان است دهقان ز تعجب سرانگشت گزان است کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار بنابراین تکه‌شعر بالا یک «رشته» است و «کاندر چمن و باغ نه گل ماند و نه گلنار» بند آن به‌شمار می‌آید. در وجه تسمیه مسمط گفته‌اند که از سمط گرفته شده که در عربی به معنای رشته یا در رشته کشیدن مروارید است. و از آن‌جا که در قالب شعری، همه بخشهای یک شعر با بیت‌های مصراعی خاص دنبال می‌شوند که یا از نظر قافیه مشابه و یگانه‌اند و یا مصراع به‌عینه تکرار می‌شود، بدین وسیله گویی رشته‌ای در میان آنها کشیده شده باشد.
برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 08 آذر 1391 ] [ 13:34 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 13:52 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 28 آبان 1391 ] [ 13:50 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 13:27 ] [ shamim48 ]

اي دوست ،دزد حاجب ودربان نمي شود                گرگ سيه درون ،سگ چوپان نمي شود

ويرانه تن ازچه ره آباد ميكني                            معموره دلست كه ويران نمي شود  

درزي شو وبدوز زپرهيز پوششي                  كاين جامه  جامه ايست كه خلقان نمي شود

دانش چوگوهريست كه عمرش بود بها                   بايد گران خريد كه ارزان نمي شود

روشندل آنكه بيم پراكندگيش  نيست                        وزگردش زمانه پريشان نمي شود

درياست دهر ،كشتي خويش استوار دار                  دريا تهي زفتنه طوفان نمي شود

دشواري حوادث هستي چوبنگري                         جزدرنقاب نيستي آسان نمي شود

آن مكتبي كه اهرمن بدمنش گشود                           ازبهر طفل روح دبستان نمي شود


برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 17 آبان 1391 ] [ 13:06 ] [ shamim48 ]

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا , هوس سفر نداری؟
ز غبار این بیابان؟


همه آرزویم اما....

چه کنم که بسته پایم....
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد

بجز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران

برسان سلام ما را


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 11:56 ] [ shamim48 ]

سید جعفر شهیدی (۱۲۹۷ در بروجرد - ۲۳ دی ۱۳۸۶ در تهران) رئیس موسسه لغت‌نامه دهخدا و مرکز بین‌المللی آموزش زبان فارسی، استاد تمام دانشکده ادبیات و علوم انسانیدانشگاه تهران و از پژوهشگران برجسته زبان و ادبیات فارسی، فقه و تاریخ اسلام بود.

شهیدی از شاگردان برجستهٔ علی‌اکبر دهخدا و بدیع‌الزمان فروزانفر در دانشگاه تهران بود و در سال ۱۳۴۰ دکترای خود را در رشته ادبیات فارسی و تاریخ دریافت کرد او همچنین در حوزه علمیه قم و حوزه علمیه نجف زیر نظر سید حسین طباطبائی بروجردی، سید ابوالقاسم خویی تحصیل کرد و درجه اجتهاد داشت.

او به جز همکاری در تدوین فرهنگ معین و لغت‌نامه دهخدا، ۴ عنوان ترجمه، ۳ عنوان تصحیح و تعداد زیادی تالیف دارد که شماری از کتاب‌های وی به زبان‌های بیگانه ترجمه شدند و جایزه دریافت کردند.


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 14 آبان 1391 ] [ 11:43 ] [ shamim48 ]

 

من سکوت خویش را گم کرده ام !

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه می پرداختم

عاقبت افسانه مردم شدم !

 

ای سکوت ای مادر فریادها

ساز جانم ازتو پر آوازه بود

 تا در آغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود.

 

در پناهت برگ وبار من شکفت

تومرابردی به شهریادها

من ندیدم خوش تر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها!

 

گم شدم در این هیاهو گم شدم

توکجائی تا بگیری داد من؟

گرسکوت خویش را می داشتم

زندگی پر بود از فریاد من !

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 08 آبان 1391 ] [ 16:15 ] [ behnaz.berenji ]

تصویرسازی در شعر فردوسی جايگاه ويژه اي دارد. شاعر با تجسم رخدادها و ماجراهای داستان در پیش چشم خواننده، او را همراه با خود به متن حوادث می برد؛ گویی خواننده، داستان را بر پرده سینما به تماشا نشسته است. تصویرسازی و تخیل در اثر فردوسی چنان محکم و متناسب است که حتی بيشتر توصیفهاي طبیعی درباره طلوع، غروب، شب، روز و . . . در شعر او حالت و تصویری حماسی دارد و ظرافت و دقت حکیم طوس در چنین نکاتی، موجب هماهنگی جزيی ترین امور در شاهنامه با کلیت داستانها شده است. چند بیت زیر در توصیف آفتاب آمده است:
چو خورشید از چرخ گردنده سر                           
برآورد بر سان زرین سپر
پدید آمد آن خنجر تابناک                             
به کردار یاقوت شد روی خاک
چو زرین سپر برگرفت آفتاب   
سرجنگجویان برآمد ز خواب
و این هم تصویری که شاعر از رسیدن شب دارد:
 چو خورشید تابنده شد ناپدید شب تیره بر چرخ لشگر کشی
د


برچسب‌ها:
[ شنبه 29 مهر 1391 ] [ 12:19 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران