دانشجو
.
نويسندگان
.


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:19 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:16 ] [ shamim48 ]

انسان همانند رود است،هرچه عمیق تر باشد آرامتر است


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:12 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:09 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:08 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:07 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 23:05 ] [ shamim48 ]

از غم خبری نبود اگر عشق نبود 
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟
بی رنگ تر از نقطۀ موهومی بود 
این دایرۀ کبود ، اگر عشق نبود 
از آینه ها غبار خاموشی را 
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟
در سینۀ هر سنگ دلی در تپش است 
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود 
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 11 فروردین 1393 ] [ 14:25 ] [ shamim48 ]

بهار آمد گل و نسرين نياورد
نسيمی بوی فروردين نياورد
پرستو آمد و از گل خبر نيست
چرا گل با پرستو هم سفر نيست
چه افتاد اين گلستان را چه افتاد؟!
که آيين بهاران رفتش از ياد
چرا پروانگان را پر شکسته‌است
چرا هر گوشه گرد غم نشسته‌است
چرا خورشيد فروردین فرو خفت
بهار آمد گل نوروز نشکفت
مگر دارد بهار نو رسيده
دل و جانی چو ما در خون کشيده
بهارا خيز و زان ابر سبکرو
بزن آبی به روی سبزه‌ی نو
گهی چون جويبارم نغمه آموز
گهی چون آذرخشم رخ برافروز
هنوز اين جا جوانی دلنشين است
هنوز اين جا نفس‌ها آتشين است
مبين کاين شاخه‌ی بشکسته خشک است
چو فردا بنگری پر بيدمشک است
مگو کاين سرزمينی شوره‌زار است
چو فردا دررسد رشک بهار است
بر آرد سرخ گل خواهی نخواهی
وگر خود صد خزان آرد تباهی
اگر خود عمر باشد سر برآريم
دل و جان در هوای هم گماريم
دگر بارت چو بينم شاد بينم
سرت سبز و دلت آباد بينم
به نوروز دگر هنگام ديدار
به آيين دگر آيي پديدار


برچسب‌ها:
[ شنبه 09 فروردین 1393 ] [ 18:13 ] [ shamim48 ]

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامه ی رنگين نمی‌پوشی به كام
باده رنگين نمی‌نوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه می‌بايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ



برچسب‌ها:
[ شنبه 09 فروردین 1393 ] [ 18:10 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران