دانشجو
.
نويسندگان
.

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

وانگه همه بت ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم

چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری

یا آنکه کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو

چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید

با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی توست خراب این دل

یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم


برچسب‌ها:
[ شنبه 10 خرداد 1393 ] [ 11:09 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 05 خرداد 1393 ] [ 08:14 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 05 خرداد 1393 ] [ 08:12 ] [ shamim48 ]

ماه فرو ماند از جمال محمّد

سرو نباشد به اعتدال محمّد

قدر فلک را کمال و منزلتی نیست

در نظر قدر با کمال محمّد

بعثت پیامبر بر شما مبارک باد


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 05 خرداد 1393 ] [ 08:11 ] [ shamim48 ]


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 05 خرداد 1393 ] [ 08:09 ] [ shamim48 ]

 

محمد پاک و شفاف و زلال است / که مرات جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوت را برانگیخت / ولایت را به کام شیعیان ریخت . . .

عید بعثت مبارک

 

 


برچسب‌ها:
[ دوشنبه 05 خرداد 1393 ] [ 08:07 ] [ shamim48 ]

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی



چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی



دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی



برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبله ایت باشد به از آن که خود پرستی



چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 04 خرداد 1393 ] [ 08:08 ] [ shamim48 ]

آیین برادری و شرط یاری  
آن نیست که عیب من هنر پنداری 
آنست که گر خلاف شایسته روم  
از غایت دوستیم دشمن داری


برچسب‌ها:
[ یکشنبه 04 خرداد 1393 ] [ 08:06 ] [ shamim48 ]

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.

وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.

 

سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.

او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 01 خرداد 1393 ] [ 08:21 ] [ shamim48 ]

آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید


برچسب‌ها:
[ پنج‌شنبه 01 خرداد 1393 ] [ 08:19 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران