دانشجو
.
نويسندگان
.
ر بالای یکی از قطورترین و بلند ترین شاخه های درختی تناور لانه داشت. پرنده مدتهای مدیدی بود که مانند پرندگان دیگر بر روی این درخت بلند لانه کرده بود و روزگار می گذرانید. فصل ها از پی هم می آمدند و سالها سپری می شدند . دیگر آن چشم انداز و ارتفاع برایش جذاب نبود؛ خودش نمی خواست،اما روزگارداشت کم کم دل مردگی را به او تحمیل می کرد. تا روزی که طوفانی تند وزیدن گرفت . پرنده خود را سبک کرد و در لانه اش رها شد ؛ لانه به سوی پایین پرت شد ولی در بین راه روی شاخه ی نازک تر درخت گیر کرد. گرچه ازچشم انداز دیگر خبری نبود، وبا نسیمی تکان می خورد ولی با تمام این اوصاف پرنده خوشحال تر بنظرمی رسید ، چون از آن دل زدگی که فقط مردمک چشم او قادر به دیدنش بود ، رهایی یافته بود. ... سقوط یا ثبوت !!

برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 03 بهمن 1391 ] [ 10:29 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا