دانشجو
.
نويسندگان
.

وقتی دل سودایی می​رفت به بستان​ها   بی خویشتنم کردی بوی گل و ریحان​ها
گه نعره زدی بلبل گه جامه دریدی گل   با یاد تو افتادم از یاد برفت آن​ها
ای مهر تو در دل​ها وی مهر تو بر لب​ها   وی شور تو در سرها وی سر تو در جان​ها
تا عهد تو دربستم عهد همه بشکستم   بعد از تو روا باشد نقض همه پیمان​ها
تا خار غم عشقت آویخته در دامن   کوته نظری باشد رفتن به گلستان​ها
آن را که چنین دردی از پای دراندازد   باید که فروشوید دست از همه درمان​ها
گر در طلب رنجی ما را برسد شاید   چون عشق حرم باشد سهلست بیابان​ها
هر تیر که در کیشست گر بر دل ریش آید   ما نیز یکی باشیم از جمله قربان​ها
هر کو نظری دارد با یار کمان ابرو   باید که سپر باشد پیش همه پیکان​ها
گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش   می​گویم و بعد از من گویند به دوران​ها



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 ] [ 15:09 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
موضوعات وب
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران