|
دانشجو .
| ||
|
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید. خواند. بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی را می کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی دهد. کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.وقتی داخل هواپیما دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساکش قرار دید که جعبه بیسکویتش آنجاست، باز نشده و دست باشد برچسبها: [ شنبه 05 بهمن 1392 ] [ 09:54 ] [ shamim48 ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید