دانشجو
.
نويسندگان
.

مهر خوبان

***

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ شطرنج نبرد آن چه رخ زیبا برد

***

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سمک تا به سُهایش کشش لیلی برد

***

من به سرچشمه خورشید نه خود بردم راه

ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

***

من خس بی سر و پایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

***

 جام صهبا به کجا بود ، مگر دست که بود

که در این بزم بگردید و دل شیدا برد

***

خم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه ز من نام و نشان یکجا برد

***

خودت آموختی ام مهر و خودت سوختی ام

با برافروخته رویی که قرار از ما برد

***

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خم ابروت ، مرا دید و ز من یغما برد

***

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت ، مرا تنها برد

***

محمدحسين طباطبايي



برچسب‌ها:
[ چهارشنبه 09 اسفند 1391 ] [ 18:03 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید