دانشجو
.
نويسندگان
.

 

زاهد ظاهرپرسـت از حال ما آگاه نیسـت


در حـق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیسـت


در طریقـت هر چه پیش سالک آید خیر اوسـت

 
در صراط مستقیم ای دل کسی گـمراه نیسـت

 

تا چـه بازی رخ نـماید بیدقی خواهیم راند

 

عرصـه شـطرنـج رندان را مجال شاه نیسـت

 
چیسـت این سقـف بلـند ساده بسیارنقـش


زین مـعـما هیچ دانا در جـهان آگاه نیسـت

 
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است


کاین همـه زخم نهان هست و مجال آه نیسـت


صاحـب دیوان ما گویی نـمی‌داند حـساب

 

کاندر این طـغرا نـشان حسبـه للـه نیسـت

 

هر کـه خواهد گو بیا و هر چـه خواهد گو بـگو


کـبر و ناز و حاجـب و دربان بدین درگاه نیسـت

 

بر در میخانـه رفـتـن کار یک رنـگان بود

 

خودفروشان را بـه کوی می فروشان راه نیسـت

 

هر چـه هست از قامت ناساز بی اندام ماسـت

 
ور نـه تـشریف تو بر بالای کـس کوتاه نیسـت 

 

بـنده پیر خراباتـم کـه لطفـش دایم اسـت


ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیسـت

 

حافـظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مـشربیسـت

 

عاشـق دردی کـش اندربند مال و جاه نیسـت

 



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 29 بهمن 1391 ] [ 17:02 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا