دانشجو
.
نويسندگان
.

رو سر بنه به بالین ، تنها مرا رها کن

ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

 


ماییم و موج سودا، شب تا به روز تنها

خواهی بیا ببخشا ، خواهی برو جفا کن

 


از من گریز تا تو ، هم در بلا نیفتی

 بگزین ره سلامت، ترک ره بلا کن 

 

 
 ماییم و آب دیده ، در کنج غم خزیده

بر آب دیده ما صد جای آسیا کن

 


 خیره کشی است مارا ، دارد دلی چو خارا

 بکشد ، کسش نگوید :" تدبیر خونبها کن"

 

 


 بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد

 

 ای زرد روی عاشق ، تو صبر کن، وفا کن

 


دردی است غیر مردن ، آن را دوا نباشد

 پس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن؟

 

 
در خواب ، دوش، پیری در کوی عشق دیدم

 با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

 

 گر اژدهاست بر ره ، عشق است چون زمرد

از برق این زمرد ، هین ، دفع اژدها کن



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 21 بهمن 1393 ] [ 16:05 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا