دانشجو
.
نويسندگان
.

نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او

شب و روزم گذشت به هزار آرزو

نه رسیدم به خویش، نه رسیدم به او



نه سلامم سلام، نه قیامم قیام

نه نمازم نماز، نه وضویم وضو



دل اگر نشکند به چه ارزد نماز

نه بریز اشک چشم، نه ببر آبرو



نه به جانم شرر، نه به حالم نظر

نه یکی حسب‌حال، نه یکی گفت‌وگو



نه به خود آمدم، نه ز خود می‌روم

نه شدم سربلند، نه شدم سرفرو



همه جا زمزمه است، همه جا همهمه است

همه جا «لاشریک... »، همه جا «وحده... »



نبرد غیر اشک، دل ما را به راه

نکند غیر آه، دل ما را رفو



نشوی تا حزین هله با مِی نشین

هله سر کن غزل، هله تر کن گلو



به سر آمد اجل، نسرودم غزل

همه‌اش هوی و های، همه‌اش های و هو



هله امشب ببر به حبیبم خبر

که غمش مال من، که دلم مال او



هله از جانِ جان، چه نوشتی؟ بخوان !

هله گوش گران! چه شنیدی؟ بگو !



بِبَریدم به دوش، به کوی می‌فروش

که شرابم شراب، که سبویم سبو



برچسب‌ها:
[ یکشنبه 19 آذر 1391 ] [ 11:07 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا