دانشجو
.
نويسندگان
.

خانه دوست كجاست؟ 

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثی كرد

رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت

به تاريکی شبها بخشيد و به انگشت

نشان داد سپيداری و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغی است كه از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است

ميروی تا ته آن كوچه

كه از پشت بلوغ سر به در می آرد

پس به سمت گل تنهايی می پيچی

دو قدم مانده به گل      

پای فواره جاويد اساطير زمين می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گيرد

كودكی می بينی

رفته از كاج بلندی بالا

جوجه بر می دارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست كجاست؟

 



برچسب‌ها:
[ سه‌شنبه 28 مرداد 1393 ] [ 09:04 ] [ shamim48 ]
درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید
امکانات وب

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا