|
دانشجو .
| ||
|
من سکوت خویش را گم کرده ام ! لاجرم در این هیاهو گم شدم من که خود افسانه می پرداختم عاقبت افسانه مردم شدم !
ای سکوت ای مادر فریادها ساز جانم ازتو پر آوازه بود تا در آغوش تو راهی داشتم چون شراب کهنه شعرم تازه بود.
در پناهت برگ وبار من شکفت تومرابردی به شهریادها من ندیدم خوش تر از جادوی تو ای سکوت ای مادر فریادها!
گم شدم در این هیاهو گم شدم توکجائی تا بگیری داد من؟ گرسکوت خویش را می داشتم زندگی پر بود از فریاد من !
برچسبها: [ دوشنبه 08 آبان 1391 ] [ 16:15 ] [ behnaz.berenji ]
|
||
| [ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] | ||
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید
نظرات کاربران
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید